اهورااهورا، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 14 روز سن داره
آریا کوچولوآریا کوچولو، تا این لحظه: 10 سال و 8 ماه و 24 روز سن داره

اهورا و آریا نفسهای مامان

حالم بده

1392/10/18 12:15
نویسنده : مامان
1,057 بازدید
اشتراک گذاری

دیشب 1 مسیج برام اومد که توش پرسیده بود آلا اقبال رو میشناسی؟ 1

در جوابش فرستادم آره صمیمی ترین دوست دوران راهنماییم بود چطور مگه؟2

تا دوباره جواب بده همش تو ذهنم داشتم به این جوابها فکر میکردم که الان میگه دیدمش بهت سلام رسوند 1 یا داره ازدواج میکنه 1 یا بچه اش این روزا دنیا میاد 1

با خودم داشتم جوابایی که ممکنه بشنوم رو مرور میکردم که برام مسیج اومد دانشجو ساوه بوده امروز تصادف کرده فوت شده 1

وااااااااااااای داشتم دیوونه میشدم برای یه لحظه قفل کردم بعد زدم زیر گریه 1

اصلا باورم نمیشه از دیشب خیلی حالم بده دیشب تا صبح خوابشو دیدم.دل و دماغ هیچ کاری رو ندارم 1

آلا یکی از بهترین دوستام بود ولی چون بعد 1 سال دبیرستان از شهرمون رفتن و اون موقعها تلفن همراه به اون صورت نبود که شماره همو داشته باشیم این چند سال تقریبا ازش بیخبر بودم هرچند هیچ وقت روزایی که با هم بودیم رو فراموش نمیکنم

حس خیلی بدی دارم نمیتونم با این قضیه کنار بیام

بیچاره مادرش قبل از اینکه من و آلا دوست بشیم 1 پسر کلاس پنجمش ماشین بهش زده فوت شده الانم آلا.همین 1 دختر رو داشت.خدایا بهشون صبر بده

من که اینهمه ساله ندیدمش حالم اصلا خوب نیست وای به حال اونا

آلا جان هیچ وقت از ذهنم پاک نمیشی

خدا رحمتت کنه 1

کمی پیش (ساعت 12 ظهر)بهم خبر رسید که با شوهرش با ماشین خودشون بودن.کنار جاده وایسادن شوهرش خواسته شیشه ماشین رو پاک کنه که چند تا ماشین تصادف کردن با شدت به ماشین اینام زدن شوهرش بیرون بوده چیزیش نشده ولی ماشینشون منفجر شده و آلای بیچاره تو ماشین سوخته.

الهی بمیرم برات که هم زود رفتی هم خیلی وحشتناک 1

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (34)

مامان دلنیا
18 دی 92 9:22
دوست خوبم واقعا ناراحت شدم .تسلیت میگم .درک میکنم واقعا سخته.انشالله واسه هیشکی پیش نیاد .عزیزم منم وقتی دانشجو بودم یکی از دوستام تو حموم خوابگاه یه دفه سکته کرده بود وفوت شد چقدم دختر ماهی بود .خیلی واسش ناراحت شدیم.ولی کاری از دستمون برنمیاد.فقط طلب امرزش.خدارحمتش کنه وبه خونوادش صبر بده.اونم الان مطمئنا جاش خوبه واز ناراحت بودن شما ناراحت میشه.
مامان
پاسخ
ممنون عزیزم لطف کردی ولی واقعا دارم دیوونه میشم براش
مامان دلنیا
18 دی 92 9:30
حافظا دیدی که کنعان دلم بی ماه شد ، عاقبت با اشک غم کوه امیدم کاه شد ، گفته بودی یوسف گمگشته باز آید ولی ، یوسف من تا قیامت همنشین چاه شد
مامان
پاسخ
مامان دلنیا
18 دی 92 9:31
زندگی کن! حتی اگر بهترینهایت را از دست دادی. چون این زندگی کردن است که بهترین های دیگر برایت میسازد.
مامان
پاسخ
نمیشه ناراحت نشد ولی با گذشت زمان آدم کنار میاد
سمیرا
18 دی 92 9:32
اخ چه خبر بدیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
مامان
پاسخ
مامان آوا
18 دی 92 10:13
وای عزیزم چقد متاثر شدم خیلی ناراحت شدم.دوستای آدم گاها از خواهر بهمون نزدیکترن خدا به خانواده اش صبر بده وهمچنین به تو عزیزم واقعا ناراحت شدم خدایش بیامرزد
مامان
پاسخ
ممنون عزیزم خیلی لطف کردی
رزا
18 دی 92 10:14
عزیزم درکت میکنم چون منم سال اول دانشگاه همین اتفاق برام پیش اومد بنر تسلیت یکی از دوستامو تو وروردی سالن دیدم منم تا چند روز حال بدی داشتم ولی جز دعا هیچ کاری ازدستم براش برنمی اومد خدا همه رفتگانرو بیامرزه
مامان
پاسخ
ممنون گلم آره خواست خدا این بوده کاری هم از دست ما برنمیاد.الان بهم خبر دادن بردن خاکش کنن.خیلی براش گریه کردم ولی اهورا میترسه میگه گریه نکن
hRSZWNBeXNiwFOKH3vETw54XmvsVK324d4v5kXtnJbEO51kegffTk-Ct0XyCLU0V
18 دی 92 10:55
وای سارا خیلی ناراحت شدم.خدا رحمت کنه.همیشه ازش میگفتی.کجا خاکش میکنن؟نمیتونستی بری؟
مامان
پاسخ
ببخشی اسمت عجیب غریب افتاده نمیدونم کی هستی؟ برای تشیع جنازش نتونستم برم ولی فردا حتما برای سر خاکش میرم
مائده
18 دی 92 11:20
خدا رحمتش کنه چه خبر بدی ایشالله خدا به خانواده ش صبر میده عزیزم شما هم زیاد ناراحت نباش خدا همیشه خوبارو گلچین میکنه
مامان
پاسخ
ممنون از لطفت خداییش دختر خوبی بود تازه فهمیدم استاد دانشگاهم بوده
مائده
18 دی 92 12:22
آهای __۰\ | JL میدونی چقدر دوست دارم O JL اینقد ________O________ |
مامان
پاسخ
ممنون عزززززززززیز دلم منم خیلی دوست دارم
مامان دیبا
18 دی 92 12:29
اخ چه دردناک . خدا رحمتش کنه. بهت تسلیت می گم عزیزم. درکت می کنم. بیچاره خانوادش. خدا بهشون صبر بده. جوان از دست دادن واقعا سخته. یه مدت پیش یکی از همکارام با خانوادش رفته بود برای دکترا خارج از کشور. وقتی درسش تموم شد و برگشت توی فرودگاه حالش بهم می خوره. فکر می کنه برای پرواز اینطور شده اما می بینن نه .مستقیم از فرودگاه میرن بیمارستان. دکترا مشکوک می شن به سرطان کبد و همون جا بستری می شه. اخرش هم بعد از چند ماه عمرش رو داد به شما. هنوز چهره اون توی ذهنم هست. یه دختر کوچیک داشت... زندگی همینه.. یه روز شادی یه روز غم.. اون که می ره راحت می شه اما بقیه رو داغدار می کنه...
مامان
پاسخ
آخی عزیزم خدا رحمتش کنه هرچند به جوونی خودشم ظلم میشه اما بازمونده ها بیشتر سخته براشون مرگ جوان خیلی دردناکه.خدا نصیب هیچکی نکنه
marzi
18 دی 92 15:46
وای چقدر ناراحت کننده خدا رحمتش کنه. خدا به خانواده اش صبر بده. سارا جان ناراحت نباش هرچند خیلی سخته دوست آدم فوت کنه.
مامان
پاسخ
ممنون عزیزم.مرگ عزیز سخته ولی اینجور مرگی خیلی سخت تره
هدی(مامان نی نی)
18 دی 92 16:22
فکر کردم از طرف خودم اسممو اینطوری نوشته سند کنم درست میشه که نشد. خیلی براش ناراحت شدم طفلکی.چه مرگ سختی.بیچاره خانوادش.خدا بهشون صبر بده.
مامان
پاسخ
واقعا مرگ دردناکی داشته یه لحظه از ذهنم دور نمیشه همش فکر میکنم اون لحظه چه حالی داشته
اعظم مامان زهرا
18 دی 92 17:47
تسلیت می گم عزیزم خدا رحمتشون کنه
مامان
پاسخ
ممنون عزیزم
ندا مامان ویانا
19 دی 92 1:15
خاله جونم من با عکسای جدید اومدم. منتظر دیدنت توی وبلاگم هستم. هورررررا
مامان
پاسخ
باشه گلم حتما میام
ندا مامان ویانا
19 دی 92 1:16
وای چقدر وحشتناک.. تسلیت میگم. خدا به خانوادش صبر بده
مامان
پاسخ
بیچاره سنی نداشت تازه 7 ماهه که ازدواج کرده مرگشم خیلی وحشتناک بود یه لحظه از فکرم بیرون نمیره
مامان یسنا
19 دی 92 9:34
واااای چقد بد. خیلی ناراحت شدم. خدا بیامرزتش. خونوادش که الان داغونن. خدا نصیب هیچکی نکنه. من تا اینجور خبرا رو میشنوم یا میخونم حسابی ته دلم خالی میشه و تا مدتی استرس شدیدی میگیرم و یه حالت افسردگی بهم دست میده. از همه بدتر اینه که تو این تصادف مقصر نبودن و ماشین دیگه بهشون زده. خیلی عجیبه. اینا همه حکمت خداست.آدم از یک دقیقه بعدش هم خبر نداره. خدا بهشون صبر بده و به شما دوست خوبم
مامان
پاسخ
ممنون.آره منم اینجوریم تا یه مدت همش تو فکر مرگم بیچاره خیلی بد مرده گفتن از جنازش اندازه 1 مشت مونده تو ماشین جزقاله شده
مائده
19 دی 92 15:13
عزیزم روحیت بهتر شده خوبی خانومی گل پسملیت چطولههههههههههههههههه
مامان
پاسخ
ممنون عزیزم راستشو بخوای فکرش دیوونم کرده امروزم رفتم سر مزارش بدتر شدم کلی براش گریه کردم مادربیچارش خودشو تیکه تیکه کرده بود و امروز عین مرده ها بود خیلی ناراحتم براش
مامان عروسک
20 دی 92 10:31
سلام گلم خدا بهت و به خونوادش صبر بده چه مرگ دردناکی خدا رحمتش کنه خیییییییییییلی ناراحت شدم مرگ عزیزان خیلی سخته خدا واسه هیشکی نیاره. .......آپم....... با همون رمز قبلی
مامان
پاسخ
سلام عزیزم.ممنون آره واقعا خدا نصیب دشمن آدمم نکنه.من که این چند روزه بدجوری رفتم تو فکر مرگ.اینکه مرگ خیلی بیشتر از چیزی که فکرشو بکنیم بهمون نزدیکه
مامان نازدونه ها
20 دی 92 13:48
روحش شاد خداوند به خانواده ش صبر بده
مامان
پاسخ
ممنون عزیزم لطف کردی
مائده
20 دی 92 21:51
خوبی خانومی زیاد فکر نکن نارحت نباش عزیزدلم قسمتش این بوده
مامان
پاسخ
خیلی ممنونم ازت واقعا لطف داری خودمم سعی میکنم کمتر برم تو فکرش چون حالم بد میشه وقتی بهش فکر میکنم ولی متاسفانه بازم خیلی بهش فکر میکنم همش به این فکر میکنم اون لحظه چه حالی داشت و چقدر زجر کشیده تا مرده
مائده
21 دی 92 8:42
عزیزم خصوصی
مامان
پاسخ
ممنون عزیزم
مامان اهورا(نرگس)
21 دی 92 9:50
وای خدای من!!!! خیلی دردناک بود!!!! طفلکی آلا!!! تسلیت می گم سارا جان...انشالله خدا به مامانش صبر بده...طفلکی که پسرشم تو تصادف از دست داده!!!!خیلی ناراحت شدم...
مامان
پاسخ
آره خیلی دردناکه من که چند ساله ندیدمش فکرش دیوونم کرده.مادرشو دیدم با مرده فرقی نداشت
آیسان مامان ماهان
21 دی 92 11:05
واای سارا جونم خدا رحمتش کنهخدا به شما و خونوادش صبر بده
مامان
پاسخ
ممنون عزززززیزم
آیسان مامان ماهان
21 دی 92 11:06
ای خدااااااااااااااااااااااااخدا به مادرش صبر بده،طفلی چه امتحانایی به درگاه خدا میدهاون از پسرش اینم یه دونه دخترش
مامان
پاسخ
آره بیچاره با اون حالی که من از مادرش دیدم فکر نمیکنم خیلی دووم بیاره
آیسان مامان ماهان
21 دی 92 11:07
خدا بیامرزتش و روحشو قرین رحمت و آرامش قرار بده..بازم تسلیت عزیزم
مامان
پاسخ
ممنون گلم زحمت کشیدی
هدی(مامان نی نی)
21 دی 92 11:34
دیگه آپ نکردی؟الان بهتری؟خوب کردی رفتی سر خاکش.خدا رحمتش کنه.
مامان
پاسخ
نه فعلا سعی میکنم بهتر باشم چون نمیشه چیزی رو تغییر داد
مامان عروسک
21 دی 92 13:10
ما از تبار شبنم و آهیم یک لحظه ایم ! کوتاه کوتاهیم با گریه ی مهتاب می آییم با خنده ی خورشید می میریم خطی میان آه تا دم آه ... آدم
مامان
پاسخ
خیلی قشنگ بود ممنون
رزا
21 دی 92 13:15
عزیزم امیدوارم حالت بهتر شده باشه ممنون که حرفهای امیدوار کننده بهم زدی منم همه تلاشمو میبکنم که کمتر بهش فکر کنم اما....................سختهراستی از اهورا چه خبر خیلی وقته عکسشو ندیدم
مامان
پاسخ
کمی بهترم چون با غصه خوردن نمیشه چیزی رو تغییر داد بجاش همش براش دعا میخونم و فاتحه میفرستم ممنون اهورا هم خوبه
مامان عروسک
21 دی 92 13:26
هر صبح خورشید فریاد میزنه آهای آدما کتاب زندگی چاپ دوم نداره!پس تا میتونید عاشقانه و خالصانه و شاکرانه زندگی کنید. بفرست به اونایی که تو زندگیت با ارزشن و از ته دل دوسشون داری ما که فرستادیم
مامان
پاسخ
ممنونم عزیزم باید قدر زندگی رو بدونیم و ازش لذت ببریم چون معلوم نیست چقدر دیگه بتونیم زندگی کنیم زندگی را به بیداری بگذرانیم چون سالها به اجبار خواهیم خفت
مامان بردیا شیطون
21 دی 92 15:44
وای عزیزم ناراحت شدم چند روز پیش هم یکی از دوستای دبیرستانم تصادف کرد و فوت شد کلی ناراحت شدم بیچاره معلم بود داشت میرفت سر کار یه دختر 1ساله داره هنوز توی شوکم
مامان
پاسخ
الهی بمیرم خیلی نارحت کننده اس.بیچاره بچه اش از الان بی مادر شده. دوست منم استاد دانشگاه بوده.حالا باز خوبه دوستم بچه نداشته
توت فرنگی (مامان علیرضا)
21 دی 92 17:15
وای خدای من خیلی ناراحت شدم خدا رحمت کنه الهی چه روزهایی رو گذروندی خدا به خانوادش صبر بده خیلی سخته
مامان
پاسخ
منم خیلی خیلی براش ناراحت شدم چند روز حالم خیلی بد بود طوریکه شوهرم صداش دراومد سعی میکنم کمتر بهش فکر کنم
هدی(مامان نی نی)
22 دی 92 11:21
چرا نظرمو تایید نکردی؟
مامان
پاسخ
کدوم نظر؟ من که هر نظری گذاشتی تائید کردم
باران(خلوت یک مادر)
25 دی 92 13:41
برای دوستتون آلا خیلی متاسف شدم ،من هم یکی از دوستان دوران تحصیلم رو همینطوری (با تصادف)ازدست دادم وب جالبی داری خوشحال میشم به من سر بزنی و اگه با تبادل لینک موافق بودی ،خبرم کن
مامان
پاسخ
ممنون عزیزم خوشحال میشم
پوریا
20 آبان 95 22:48
چه روز خوبی بود روز اول دانشگاه اومدم سر کلاس روز اولم بود کلاس جا به جا شده بود دنبال‌ کلاس میگشتم که کلاس خانوم آلا اقبال رو پیدا کردم درو باز کردم یه خانوم مهربون دیدم ازش اجازه گرفتم که میشه بیام کلاس ببخشید بعد شما اومدم با مهربونی گفتن بفرماید چه روزایی بود وقتی این استاد مهربون رو داشتیم وقتی که درس میداد با مهربونی وقتایی که از بچه ها کنفرانس میگرفت ، گذشت چند جلسه همه بچه ها بهش وابسته شده بودن خیلی مهربون بود دلم واسه استاد مهربونم تنگ شده نمیدونم چرا همیشه من روی صندلی اول میشتم کلی شلوغ کاری دادو صدا ...یادتونه معلم کلاس اولمون رو همیشه میگیم مهربون بود ولی من 😢میگن کدوم معلمتو بیشتر دوس داری میگم خانوم اقبال رو 😭همیشه وقتی حرف میزدم نگاه مهربونه استادم تذکر رو بهم میرسوند هیچ وقت ازش بد اخلاقی ندیدم هیچ وقت تو اوج عصبانیت هم مهربون بود 😭ترم تموم شد این قد استاد عزیزم خانوم اقبال خوب درس میداد و با کلی ذوغ شوق از ته دلش دلسوزانه درس میداد همه نمره هاشون تو این یه درس نمرشون عالی بود 😍با خودمون میگفتیم میشه ترم بعدم یه درس دیگه با ایشون داشته باشیم چه استاد مهربونی ترم تموم شد اولین امتحان ما کار افرینی بود 😢همه اومده بودن ولی امتحان برگزار نشد گفتن الان خانوم اقبال میاد کاشکی میومد 😩ولی زنگ زدن چن بار به چند تا شماره گفتن خانوم اقبال فوت کرده 😳مگه می شود همه منتظر استادشون بودن فک میکردیم شایعه شده من خودم تا اینو گفتن به بچه ها گفتم چی میگید مگه میشه خانوم اقبال دیر کردن اینا شایعه هستش رفتم پرسیدم از دپارتمان و گفتن اره درسته وقتی خبر درست بود همه دانشجوا اشک تو چشاشون جمع شده بود سر مراسم تشییع جنازه همه شاگرداش اومده بودن همه ناراحت شاید اینو ندونید ولی 😭😭😭😭 امتحان کار افرینی اخرین امتحان بود قرار نبود نوزدهم برگزار شه چن تا از بچه ها گفتن خانوم اگه میشه امتحان رو زود تر برگزار کنید که ترم اوله درس های تخصصی سخت تره یکم وقت بیشتر داشته باشیم،خانوم اقبال این قد مهربون بودن که با همکاری دپارتمان امتحان رو زود تر برگزار کردن بخاطر بچه ها،ای خدا خانوم اقبال بخاطر ما جونشو از دست داد ☹️ ایشون توی ساوه بودن نمیدونم چرا واسه چی رفته بودن زمستون بود برف زیادی اومده بود شب قبلش خواسته بودن سوال هارو بیارن که امتحان برگزار شه اگه امتحان زود تر برگزار نمیشود اکه اون روز بچه ها نمیگفتن امتحان رو زود تر برگزار کنه خانوم اقبال شاید الان زنده بود شبی که فوت شده بودن کلی گریه کردم 😭رفتار خانوم اقبال سر کلاس خواهرانه و درس دادنشون سر کلاس استادانه بود واقعا نخبه بودن بعد ایشون هیچ کسی نتونست مثل ایشون درس بده سه سال گذشته از اون زمستون هنوز یادم میفته که خانوم اقبال بخاطر این که برگه امتحان مارو بیاره زنده زنده سوختن اشکم در میاد این خاطره من بود از استاد آلا اقبال بهترین استاد زندگی من
مامان
پاسخ
خانم اقبال یکی از بهترین دوستای زمان راهنمایی و دبیرستانم بود هرچند چندسالی ازش بیخبرم بودم اما هیچ وقت فراموشش نمیکنم همیشه سرمزارش میرم و به یادشم خیلی زود بود رفتنش